حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

233

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

260 . پرسيدند : « واجد » كيست ؟ گفت : « شاهد به نفى عدد و اثبات وجد پيش از ابد » 261 . همه در عوالم نگاه كردند و اثبات كردند ، من در خود نگريستم ، و از خود بيرون رفتم و باز خود نيامدم . 262 . در حقّ موسى گويد كه : « رَبِّ أَرِنِي » « 1 » جزايش صعقه را واجب كند ، تا به سلب عقل و اذهان وجود باز بداند كه او نه مرد آن است . معنى اين مىدهد كه سؤال موسى به ارادت موسى نه به ارادت حق ، اگرچه امور جمله به مشيّت اوست . ليكن غرض ما نه اين است . اگر ارادت هر دو موافق افتادى ، تجلّى را صعقه نبودى . صعقه از فرط عشق بود به رؤيت حق ، زيرا كه به رؤيت حديث العهد بود . اگر در تحقيق تمكين بودى ، رؤيتش انس اقتضا كردى ، چنانچه سيّد پاكان معرفت را از جمال قدم به صعقه مستوحش نشد ، زيرا گفتند : « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » « 2 » كه در حقيقت رؤيت ابهام صعقه نبود ، تجلّى بىواسطهء كوه بود . چون در احمد ارادت نماند ، ارادت قدم تجلّى بنمود . صورت و جانش نزد مشاهدهء قدم بماند « نحن معاشر الانبياء ارواحنا أجسادنا » 263 . شخصى پرسيد تصوف چيست ؟ گفت : « چون محو شدى ، به جايى رسى كه محو و اثبات نماند . » گفت كه : « عبارت كن از اين سخن ما را » . گفت : « طوامس و روامس لاهوتى است » . گفتند : بيان كن ، كه ما زبان قوم ندانيم . گفت : اين را عبارت نيست . 264 . شاهد شدم مولاى خود را عيانا 265 . خادم حسين كلماتى را در آخرين شب زندگانى او از وى شنيد : چون ما بينى ، اگر تو را مثله كنند به ذات تو پيش عقبت كرّات تو ، تو را بخوانند ذات تو به ذات تو . آنگه حقايق علوم و معجزات خود پيدا كنم ، صاعد شوم در معارج خويش به

--> ( 1 ) . اعراف ، آيه 139 ؛ پروردگارا به من بنما . ( 2 ) . نجم ، آيه 11 ؛ دل آنچه ديد ، دروغ مپنداشت .